تبليغاتX
< قالب و كدهاي جاوا < قالب و كدهاي جاوا


< بسم الله الرحمن الرحیم
خوش تر از ایام عشق ایام نیست
 

سلام به همه شما عزیزانم

من مجتبی دوباره برگشتم بعد از مدتی غیبت ، خوب امین جونم وبلاگش

رو پس گرفت خوشحال شدم مزاحم منم دیگه نیست نه شوخی

کردم امین خیلی واسه من عزیزه وبلاگ هم متعلق به خودش هست

امیدوارم همیشه پایدار و سلامت باشه البته یک کم مریض احوال هست

امیدوارم خوب بشه دعا کنید  خداحافظ همین حالا.

  

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 21:37
به قلم: مجتبی |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند
 

    گفتمش دل می خری ؟ پرسید چند ؟

گفتمش دل مال تو تنها بخند. خنده کرد و دل ز دستانم ربود

تا به خود باز امدم او رفته بود .

دل ز دستش روی خاک افتاده بود  جای پایش روی دل مانده بود

                                  * * *

   از بس که غم به سینه ی من بسته راه را

   دیگر مجال آمد و شد نیست آه رفت

                                 * * *

  بسکه دیوار دلم کوتاه است هر که از کوچه تنهایی من می گذرد به هوای

   هوسی هم که شده سرکی می کشد و می گذرد .

                              * * *

  زندگی اجبار است .... مرگ انتظار است ....

  عشق یکبار است .... فکر تو تکرار است ....

   جدایی دشوار است ....

   کاش گناهی بکنم که مجازاتش تبعید به قلب تو باشد

                                * * دوستدار همتون امین * *

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 16:40
به قلم: مجتبی |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند
سلام بچه ها

من امین هستم مجتبی نمی تونه بیاد برای همین وبلاگ رو به من

سپرد ممنونم از پسردایی گلم (مجتبی) دلم خیلی گرفته وحشتناک

دوست دارم گریه کنم ولی اشکی نمونده دلم شکسته خسته ام

از همه چی وبلاگم که حذف شد تمام خاطراتم تمام دلتنگی هام

تمام رازهام باهاش به خاک رفتند دلم طاقت این همه درد رو نداره

ممنون از مجتبی که گذاشت حرف دلم رو بگم دوستون دارم یاحق

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 18:8
به قلم: مجتبی |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

 

 دريا و مرد 

تنها، و روي ساحل،
مردي به راه مي گذرد.
نزديك پاي او
دريا، همه صدا.
شب، گيج در تلاطم امواج.
باد هراس پيكر
رو مي كند به ساحل و در چشم هاي مرد
نقش خطر را پر رنگ مي كند.
انگار
هي مي زند كه: مرد! كجا مي روي، كجا؟
و مرد مي رود به ره خويش.
و باد سرگردان
هي مي زند دوباره: كجا مي روي؟
و مرد مي رود.
و باد همچنان . . .
امواج، بي امان،
از راه مي رسند
لبريز از غرور تهاجم.
موجي پر از نهيب
ره مي كشد به ساحل و مي بلعد
يك سايه را كه برده شب از پيكرش شكيب.
دريا، همه صدا.
شب، گيج در تلاطم امواج.
باد هراس پيكر
رو مي كند به ساحل و . . .

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 12:5
به قلم: مجتبی |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند
 

همنفسم سلام

امشب آمده ام با اشك هايم با تو سخن بگويم , با دانه هاي شفاف عشق كه از اعماق جانم جاري مي شوند ...
صفحات دفتر آشنايي ما هر روز با عطر جديدي از عشق ورق مي خورد و من مانده ام كه آيا خواهم توانست بار عشق تو را به مقصد برسانم يا نه ؟
دوست دارم تو در كناره من بهترين لحظه ها را تجربه كني , دوست دارم تو نيز به مانند من طراوت عشق در چشمانت حلقه زند , دوست دارم در كناره من مملو از عشق باشي , مملو از عطر اميد

شبها كه بي حضوره تو , در كنارت خاطرات مشتركمان با ديدگاني اشكبارنامه هاي تو را مرور مي كنم , در هر كلمه از نامه ات تصوير چشماني را مي بينم كه مهربانانه چشم به ورقي دوخته اند كه خوب مي دانند من براي استمشاق عطر تو آن را در آغوش خواهم كشيد

نامه هايي كه هر كدام تجلي از عشقند
كاش مي شد با تو و در كنار تو عشق را در آغوش كشيد

مهربان ياور زندگي ام

در اين شب مهتابي كه مي دانم دلتنگ عطره باراني , اشكهايم را تقديمه قلبه درياييت مي كنم

از صميم قلبي كه به راهت باختم دوستت دارم.

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 7:18
به قلم: مجتبی |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 13:54
به قلم: مجتبی |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

سلام باز هم يه نامه عاشقانه برای عاشقانه ها

 

 

بنام خداوند عشق

چند خطي باز براي اينكه بداني هنوز هم به يادت هستم...
بيا اي روياي قشنگ، بيا تا به همه نشان بدهيم كه رويا را فقط در عالم خواب نميشود زيارت كرد، بيا تا به همه ثابت كنيم كه ميتوان به روياها هر چقدر هم دور، دست يافت... بيا تا دست در دست هم فرياد بزنيم كه عاشق هستيم و عشق زيباست و عشق هنوز هم وجود دارد... ميخواهم رازي را با تو در ميان بگزارم: هيچ ميدانستي اي نازنين من كه من قبل از تو عاشق باران بودم؟ و هيچ خبر داري كه وقتي عاشق تو شدم باران هم زيباتر شد؟؟ وقتي آسمان ناگهان خشمگين ميشود و صورت مهربانش سياه ميگردد و ناگهان بغضي كه روزهايي بسيار تحمل كرده، ميشكند، من هم بيرون ميروم و آسمان به ديدن من ميايد و دستهايم را در دستهايش ميگيرد و ميگويد كه باز هم خبري براي من دارد. و من گوش ميكنم، ساكت و بي صدا... و او همچنان درددل ميكند و ناگهان غرشي ميكند و به يادم مياندازد كه
”اي ديوانه تو هم خود عاشقي پس چرا برايت تعريف كنم؟ تو خوب ميفهمي چه ميكشم...“ آنگاه است كه من هم بي امان گريه را سر ميدهم و با تكان دادن سر زمزمه ميكنم: ”ميفهمم، ميفهمم...“ و همچنان من و آسمان در آغوش هم ميگرييم... و آسمان بار ديگر باز بانگ بلند ميكند كه: ” بيا به من قول بده كه وقتي به دلداده و شيفته ات رسيدي، مرا فراموش نكني...“ و من قول دادم... شاهزاده من بدان كه هر بار آسمان غمي داشت و به گريه افتاد من هم گريه خواهم كرد... ولي بدان كه گريه من ديگر از روي غم نخواهد بود بلكه گريه شادي خواهد بود كه من به عشق زندگي خود رسيده ام و من خوشبخت هستم ولي حيف كه آسمان هنوز هم تنهاست...
اي عشق من، اين بود راز من بود... مرا همچنان دوست بدار، چرا كه من هميشه دوستت دارم           
 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 13:49
به قلم: مجتبی |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

اعتــــــــماد

 

سلام دوستان اميدوارم با مطالبي به خدمتتان ارائه مي كنم كثالت آور نباشد چه كنيم آخه اين وبلاگ شايد براي شما يك وبلاگ معمولي باشه ولي براي خودم اينطور نيست چون من مطالب را از دل مي نويسم . امروز مي خوام در مورد اعتماد با دوستان صحبت كنم لطفا نظراتتان را با دادن ( عاليه ، خوبه ، به من هم سر بزن) ندهيد بلكه در مورد مطالب برام نظر بديد.

اعتماد : خيلي خوبه كه به يكي اعتماد كامل داشته باشي ولي به چه قيمت؟ نمي دونم راست كه ميگن كه به دخترا و يا پسرا اعتماد نكن اگه كسي بخواد بدونه بايد يه تجربه داشته باشه حالا شايد اين تجربه خيلي تلخ و يا شيرين باشد

ولي من مي خوام اين تجربه تلخ رو نداشته باشم اگه كسي از دوستان وبلاگي در اين مورد داره به من معرفي كنه تا من از مطالب آن ديدن كنم.


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 13:25
به قلم: مجتبی |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 13:17
به قلم: مجتبی |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

 

اين هم قطره اي از درياي وجودم براي تو عزيز دل
اين اولين نامه اي ست كه برايت مي نويسم … تا به حال حرفهايم را با لبهاي نگاهم بازگو مي كردم ولي امشب مي خواهم با زبان قلم برايت سخن بگويم تا بار ديگر ثابت كنم كه لحظه لحظه زندگي ام تو را فرياد مي كند.
تنها گل كوير قلبم
ديروز در كنار جاده همان جاده اي كه قدمهاي تو را برايم به ارمغان مي آورد همان جاده اي كه بارها شاهد رسيدن دو دلدار بود انتظارت را مي كشيدم تا شايد بار ديگر دست در دست هم پا به پاي هم در انتهاي همان خيابان پاييزي بوي بهار را استشمام كنيم … نمي داني چقدر انتظارت را كشيدم نگاهم را به انتهاي بي نهايت دوختم تا شايد جاده از دور دست از انتهاي بي نهايت قدمهاي تو را فرياد كند …حتي به انتظار تو ماندن نيز برايم لذت بخش بود … افكارم را به سوي گذشته پرواز داده بودم ..چقدر زيبا بود ان روزهايي را كه در كنار همين خيابان پاييزي در باغ نگاهم شكوفه هاي بهاري را كاشتي آن روزهايي را كه با حرف هايت مرا به عرش مي رساندي … با گرماي دستهايت دستهاي لرزانم را به آرامش مي رساندي …واي ! آن روز را بياد داري … آن بدرقه باشكوه را مي گويم با لبانت بر لبانم غنچه عشق را كاشتي و با دستانت كه اينبار به لرزش افتاده بود بدرقه ام كردي انگار مي دانستي كه شايد اخرين خداحافظي باشد شايد …نه چه مي گويم … من هم چنان به انتظارت خواهم ماند در كنار همين خيابان ..
مي دانم كه مي آيي !! مي دانم كه تو هم در همين لحظه از خدا مي خواهي كه به اين انتظار پايان دهد … مي دانم كه تو هم در انتظار ان روز آن روزي كه دوباره در كنار هم و اينبار براي هميشه بمانيم خواهي ماند …
نازنينم
بيا كه چشمهاي پرتلاطمم فقط با نگاه تو ارام مي شود … بيا كه قلبم رازها با قلب مهربانت دارد بيا كه وجودم تنها در كنار تو ارامش واقعي خود را بدست خواهد اورد … پس تا لحظه ديدار اي تك گل باغ ارزوهايم تو را به همان خدايي مي سپارم كه عشق تو را در وجودم قرار داد تا اينگونه تو را ستايش كنم …

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 13:15
به قلم: مجتبی |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 13:3
به قلم: مجتبی |

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند

© 2006-2007 dariushkamani.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by D A R I U S H
> >